برچسب:
نویسنده: لیلا اسدیپور
برچسب:
نویسنده: لیلا اسدیپور
برچسب:
نویسنده: لیلا اسدیپور
برچسب:
نویسنده: لیلا اسدیپور
چونکه مستر شین فهمید من دقیقا 1 سال ازش بزرگترم
من میدونستم اون از من کوچیکتره ولی خودش نمیدونست ؛ که خب امشب فهمید
حالا هی بیان زر بزنن که سن فقط ی عدد عه... :(
چرا چیزی نمینویسم؟
چون حالم بده
حدود 1 ماهه دکتر نرفتم و دارو نخوردم
غمگینم
حالم خوب نیست ...
برچسب:
نویسنده: لیلا اسدیپور
برچسب:
نویسنده: لیلا اسدیپور
میدونید زشت ترین قسمت زندگی من کجاست؟
اینکه من "حق ندارم عاشق بشم" و "عشق رو تجربه کنم"
من اجازه ندارم کسی رو دوست داشته باشم
اجاره ندارم واسه لذت بردنم انتخاب کنم
و همواره محکومم به اینکه در برابر خواسته های خانواده م سر تسلیم فرود بیارم
من بی اختیار ترینم
این ظالمانه ترین و وقیح ترین قسمت زندگی منه
برچسب:
نویسنده: لیلا اسدیپور
بعد از ناهار مشغول ادامه ی درسی شدم که قبل ناهار رهاش کرده بودم
وسط خوندن چشمام سنگین شده بود و میزو خلوت کردم و همین که سرم رو گذاشتم
رو میز واسه چرت 10 دقیقه ای ؛ چهره ی ا.د اومد جلوی چشمم
بعد همینطوری که حس میکردم داره نگاهم میکنه لبخند گشادی زد و دندون های نیشش که
قرینه نبودن و یکیشون کمی بالاتر بود مشخص شدن، همون موقع عینک بزرگش رو روی
صورتش تنظیم کرد و با دقت بیشتری بهم نگاه کرد ... به شکلی که کلا خواب از سرم پرید ...
برچسب:
نویسنده: لیلا اسدیپور
خب امشب شمع 24 سالگی هم فوت کردم و تمام شد ...
حالا من موندم و شروع 25 سالگی و عینکی که جدیدا روی صورتم نشسته. ...
برچسب:
نویسنده: لیلا اسدیپور
برچسب:
نویسنده: لیلا اسدیپور